
سيره ى علمى امام محمد باقرعليه السلام
1- حلم امام: بيان شد كه لقب امام عليه السلام باقر بود به معنى شكافنده و به آن حضرت باقرالعلوم مىگفتند يعنى شكافنده ى دانشها: مردى مسيحى از روى كينهاى كه با امام عليه السلام داشت كلمه باقر را به بقر تغيير داد و به آن حضرت گفت: انت بقر. امام عليه السلام بدون آنكه از خود ناراحتى نشان داده و اظهار عصبانيت كند با كمال سادگى فرمود: »نه من بقر نيستم، من باقرم« مسيحى گفت: تو پسر زنى هستى كه آشپز بود امام فرمود: »شغلش اين بود، عارو ننگى محسوب نمى شود« مسيحى گفت: »مادرت سياه وبى شرم وبد زبان بود.« امام فرمود: »اگر اين نسبتها را كه به مادرم مى دهى راست است خدا او را بيامرزد و از گناهانش بگذرد و اگر دروغ است از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستى.«. مشاهده اين همه حلم از مردى كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد كافى بود كه انقلابى در روحيه مرد مسيحى ايجاد نمايد و او را به سوى اسام بكشاند. بعداً مرد مسيحى مسلمان شد.(9)2- كمك به اقوام: كنيز امام، سلمى مىگويد: هر وقت بعضى برادران حضرت به عنوان ميهمان به محضر آن بزرگوار شرفياب مى شدند امام عليه السلام با بهترين غذاها از آنها پذيرايى مى كرد، لباس بر آنها مى پوشانيد و مقدارى هم پول در اختيارشان مى گذاشت من عرض مى كردم علت چيست كه اينقدر به اينها كمك مى كنيد مى فرمود: »يا سلمى ما حسنة الدنيا الاصلة الاخوان و المعارف« - »اى سلمى هيچ كار نيكى بهتر از رسيدگى به برادران و آشنايان نيست.(10)
3- كمك به مملوك: امام صادق عليه السلام فرمودهاند پدرم چون مملوكان خود را به كارى فرمان مى داد خويشتن مى آمد و نظاره مى نمود اگر آن كار دشوار و سنگين بود مى فرمود بسم الله و خود با ايشان به آن كار اشتغال مى ورزيد.(11)
4- اكرام سائل: نقل شده كه هرگز از سراى امام باقرعليه السلام در جواب سائل شنيده نمىشد كه بگويند يا سائل يعنى از روى خفت و حقارت نام سائل را نمى برن و آن حضرت فرموده بودند» سموهم با حسن اسمائهم« يعنى سائل را به بهترين اسامى ايشان نام ببريد.(12)
5- كثيرالذكر: از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود پدرم كثيرالذكر بود و به حدى ذكر مى كرد كه گاهى كه با او راه مى رفتيم ميديدم كه ذكر خدا مىكند وبا او اطعام مى خورديم و او ذكر خدا مىكرد و با مردم حديث مىكرد و ذكر مى كرد و پيوسته مى ديدم زبان مباركش را كه به كام شريفش چسبيده و مىگفت لا اله الا ا... و ما را نزد خود جمع مى كرد و مى فرمود كه ذكر كنيم تا طلوع آفتاب و پيوسته امر مى فرمود به قرائت قرآن.(13)
6 - سلام بر همه: ابوبكر حضر مى گويد: چون باقرعليه السلام را به شام سوى هشام بن عبدالملك بردند و به دربارش رسيد هشام به اصحاب خود گفت: چون ديدند من محمد بن على را توبيخ كردم و ساكن شدم شما يك به يك او را توبيخ كنيد سپس به آن حضرت اجازه ورود داد چون امام باقرعليه السلام وارد شد با دست به همگان اشاره كرد و فرمود: »السلام عليكم« همگان را مشمول سلام خود ساخت بنشست و هشام را به عنوان خليفه خطاب سلام خود قرار نداد(14)
7 - دعا: شيخ كلينى روايت كرده از امام صادقعليه السلام كه مى فرمود هر گاه پدرم را امرى محزون مىكرد زنها و اطفال خود را جمع مى كرد و ايشان آمين مى گفتند.(15)
8 - زحمت در طلب رزق: در گرماى شديد تابستان محمدبن منكدر كه خود را از زهاد و عباد و تارك دنيا مى دانست امام را در حال خستگى شديد در انجام كارى مى بيند گمان مى كند امام خود را براى طلب دنيا اين گونه به زحمت انداخته، لذا به نصيحت امام عليه السلام مىپردازد و مى گويد آيا سزاوار است مرد شريفى مثل شما در اين گرماى طاقت فرسا در طلب دنيا بيرون بيايد، اگر خداى نخواسته در اين حال مرگ شما را فرا رسد چه وضعى براى شما پديد خواهد آمد؟ شايسته نيست شما به دنبال دنيا برويد و خود را به رنج و زحمت بيندازيد. امام عليه السلام فرمودند: اگر مرگ من در همين حال برسد و من بميرم، در حال عبادت و انجام وظيفه از دنيا رفته ام، زيرا اين كار، عين طاعت و بندگى خداست. تو خيال كرده اى كه عبادت منحصر به ذكر و نماز و دعاست من زندگى و خرج دارم اگر كار نكنم بايد دست حاجت به سوى تو و امثال تو دراز كنم. من در طلب رزق مى روم تا احتياج خود را از ديگران سلب كنم. وقتى بايد از رسيدن مرگ هراسان باشم كه در حال معصيت و خلافكارى و تخلف از فرمان الهى باشم نه در چنين حالى كه در حال اطاعت امر حق هستم و او مرا موظف كرده بار دوش ديگران نباشم و رزق خود را خودم تحصيل كنم. زاهد گفت عجب اشتباهى كرده بودم. اكنون متوجه شدم كه من روش غلطى را مى پيموده ام و احتياج كاملى به نصيحت داشته ام.(16)