
دوران امامت امام محمد باقرعليه السلام
قرن دوم هجرى با تحولاتى در وضع حكومتى سرزمينهاى اسلامى آغاز مىشد بنىاميه در نتيجهى فساد و انحراف بيش از حدّش همچون تخته پارهاى بر امواج حوادث به چپ و راست مى لغزيد،اين شجرهى خبيثه پس از40 سال وياحدود هزار ماه ناراستى و ظلم و ستم و بيداد و جنايت در حال انقراض و ريشه كن شدن بود. همانگونه كه پيامبرصلى الله عليه وآله خبر داده بودند سلسله ى بنى اميه دوران نكبت بار و پر جنايتى را كه همراه با فجايع بسيارى بود پشت سر مى گذاشت و هنگامه ى سقوط بنى اميه و واگذارى حكومت به بنى عباس فرا مى رسيد. اين دوران مصادف بود با امامت امام محمد باقرعليه السلام و فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق عليه السلام، آشفتگى دستگاه حكومتى به اين دو بزرگوار فرصت مناسبى داده بود تا بتوانند به شيوه هاى گوناگون به مقابله با ظلم برخيزند و راه تحكيم اسلام راستين آنگونه كه ممكن است اهتمام ورزند البته امام محمد باقرعليه السلام به دليل اينكه بنى اميه به ضعف كامل نرسيده بود از آزادى عمل زمان امام صادق عليه السلام برخوردار نبود. دوارن امام محمدباقرعليه السلام مصادف با دوران خفقان هشام بن عبدالملك بود. در زمان آن امام بزرگوار اسلام نياز زيادى به پشتوانه عنوى و فكرى و سياسى داشت زيرا تهاجم فرهنگى از هر طرف به سوى فرهنگ اسلامى و مردم مسلمان مى تاخت و دشمنان با تمام وجود و امكانات خويش تلاش مى كردند تا مسلمانانى را كه بر اعتقادات اصيل اسلامى بوده و بر اين اعتقاد پاى مى فشردند از پاى درآورند. ليكن امام محمد باقرعليه السلام همچون لنگرى كشتى نجات اسلام را در تطاطم بادهاى موسمى و تندبادهاى تهاجم فرهنگى نگاه مى داشت و از طرفى با آن شرايط به تعليم و تربيت بزرگانى مى پرداخت كه هر كدامشان مانند كوههايى استوار بودند و به اسلام و مسلمين خدمات ارزندهاى نمودند.