
مصائب حضرت
من قربونت برم يا امام من فدات بشم مولا جان. در جريان كربلا همراه پدر بود در حالى كه چهار سال داشت مولا، تمام مصائب كربلا و اسارت را از نزديك ديد و خود جزء مصيبت زدگان بود و به عنوان اسير كوچك سختيهاى اسارت را تحمل كرد. )پيامبر اكرم به جابربن عبدالله انصارى فرمود: اى جابر نزديك است زنده باشى تا فرزندى از فرزندان مرا كه از نسل حسين است ديدار كنى كه نامش محمد است و علم و دين را به خوبى بشكافد»او شكافنده علوم است باقرالعلوم است« آنگاه كه ديدارش كردى سلام مرا به او برسان.(6) يا رسول الله شما به عزيز دلت سلام مى رسانى ولى نبودى ببينى ميوه ى دلت را بارها و بارها زندان كردند و مولا را در اردوگاه غلامان جاى مىدادند. آخر الامر مولا را بوسيله زهر توسط هشام بن عبدالملك مسموم گرديد. آقا را غسل دادند كفن كردند نماز خواندند زن و مرد مدينه سرو پاى برهنه دنبال جنازه آقا راه افتادند صداى وااماما، وامظلوما سردادند، سر قبر مولا گريه و زارى كردند اظهار محبت و علاقه نمودند ولى دلها بسوزد براى حسين، كربلا بدن امام حسين سه روز و سه شب روى خاكهاى گرم كربلا.
شد امام باقر، مسموم ز عدوان
افتاده به بستر، آن خسرو خوبان
در مدينه شد غوغا، در عزاى آن مولا
وا از اين مصيبت، وا از اين مصيبت
»صلى الله عليكم يا اهل بيت النبوة«
ذکر مصیبت (1)
امام باقرعليه السلام در سن 57 سالگى روز دوشنبه هفتم ذى الحجه سال 114 بواسطه زهرى كه حاكم مدينه با عموزادهاش زيد ابن الحسن به امر هشام بن عبدالملك مروان به او خورانيدند و در مدينه به شهادت رسيدند و به فرزندشان امام صادق عليه السلام سه وصيت نمودند: اول فرمودند: چون بدن من فربه است و زمين بقيع سست مى باشد و در آن لحد نمى شود كند لذا در كنار قبر پدرم سيدالساجدين زين العابدين عليه السلام قبرى بكن و در وسط آن لحد برايم حفر نما. دوم آنكه در سه پارچه مرا كفن كن يكى ردائى كه در وقت نماز جمعه مى پوشيدم و ديگرى پيراهن خودم و ديگرى هر پارچه كه خواسته باشى و لكن عمامهام را هم بر سرم بپيچ و او را جزو كفن محسوب كن؛ سوم چيزى را كه از برايم وقف و حبس نما كه تا ده سال ايام حج در منى از برايم عزادارى نمايند. امام صادق عليه السلام دستور دادند پس از رحلت پدر بزرگوارشان تا روزهاى زيادى چراغ منزل و اتاق پدرشان را در شبها روشن كنند كه فرزندان آن حضرت و منسوبين جاى پدر بزرگوار خويش راتاريك نبينند تا موجب زيادى تاثر و اندوه آنان گردد.
آسمان اشك غم از ديدهى ما بيرون كرد
دل ما را ز غم لبالب خون كرد
پنجمين حجت حق حضرت باقر كه خدا
بهر او خلقت اين دايرهى گردون كرد
گشت مسموم جفا از اثر زهر هشام
شيعيان را به جهان غم زده و محزون كرد
قدر اين گوهر يكدانه ندانست فلك
كه غريبانه به زير لحدش مدفون كرد
ذکر مصیبت (2)
آنچه مسلم است اين است كه امام باقرعليه السلام با طرح مرموز و مخفيانه هشام بن عبدالملك مسموم شدند و به شهادت رسيدند. زيدبن حسن به دستور هشام زهر را به زين اسب ماليد و اسب را به حضور امام باقرعليه السلام آورد، و اصرار كرد كه آن حضرت بر آن سوار گردد آن حضرت ناگزير بر آن سوار شدند و آن زهر در بدن حضرت اثر كرد به گونه اى كه رانهاى حضرت ورم كرد و متورم شد و سه روز حضرت در بستر بيمارى افتادند و سرانجام به شهادت رسيدند، آن حضرت ساعات آخر عمر، كفنهاى خود را كه پارچه سفيدى كه با آن احرام به جا آورده بودند مشخص كردند.(7)
از ضعف، بر جبين منيرش عرق نشست
اركان پنجمين امامت ز هم شكست
گاهى زبان به ذكر حق و گه شدى به هوش
از دل كشيده شرر بار و شد خموش
ذکر مصیبت(3)
امام صادق عليه السلام فرمودند: در شب وفات پدر بزرگوارم نزد آن جناب رفتم كه با او سخت گويم، اشاره كردند بعد از ساعتى به خدمت پدرم رفتم، فرمودند: اى فرزند گرامى من در اين شب دار فانى را وداع مى كنم و به رياض قدس ارتحال مىنمايم، و در اين شب حضرت رسول صلى الله عليه وآله به عالم بقاء رحلت نمودند و در اين وقت پدرم على بن الحسين عليه السلام براى من شربتى آوردند كه من آشاميدم و مرا بشارت لقاى حق تعالى دادند.(8)
نمى دانم چرا افسرده دلهاست؟
گمانم ماتم فرزند زهراست
امام باقر از بيداد دشمن
شهيد مكتب خلاق يكتاست
فروغ چشم زين العابدين ست
چراغ پر فروغ علم و تقوى ست
شد از زين به زهر آلوده، مسموم
همان كو دين ز عزمش پاى برجاست
ز داغ جانگدازش، اختر اشك
روان از آسمان چشم زهراست
بياد آن فرار بى چراغش
ز ديده اشك ما جارى به شبهاست